غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
556
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بندهام و پادشاه بندهنواز خان واجب الاعزاز را بانعام تاج زردوزى و كمر مرصع و اسب تازى و خلعت ملمع سرافراز ساخت و آن كوكب برج شهنشاهى را به منزل جناب امارت پناهى فرستاده پايهء قدر و منزلتش باوج سپهر برين برافراخت و در آن ايام كه بنان بلاغت انجام جهة بيان ولادت شاهزاده سام قلم ستوده ارقام برداشت كلك دلپذير مولانا شهاب الدين احمد ايحقرى در تاريخ آن تولد همايون اين قطعه بر لوح روزگار نوشت قطعه شد كوكبى ز برج شهنشاهى آشكار * كامد ز جان و دل فلكش چاكر و رهى سام است نام نامى اين كوكب و مدام * با او كند سعادت و اقبال همرهى او كوكبست و برج شهنشاهيش مقام * تاريخ اوست كوكب برج شهنشهى و هنوز بساط جشن و طوى شاهزاده سام مطوى نشده بود كه در روز جمعه بيست و ششم همان ماه شاهزاده رستم قدم از كتم عدم بعالم وجود نهاد و اين معنى موجب تضاعف مواد بهجت و مسرت گشته دست عنايت سبحانى بتجديد ابواب بزم و شادمانى برگشاد مثنوى از سر نو ساقيان برخاستند * باز بزم نقل و مىآراستند از فروغ ساغر چون آفتاب * گشت گلزار طرب پر آبوتاب از نواى دلگشاى اهل ساز * باز ابواب فرح گرديد باز و بعد از چهار روز از تولد آن شاهزادهء گيتىفروز عقد سلطنت و جهاندارى بگوهرى ديگر آرايش يافت و از افق آمال و آمانى شعشعهء جمال اخترى نورگستر بر وجنات احوال فرق بشر تافت يعنى تولد همايون شاهزاده سكندر مقام معز الدولة والدين بهرام روى نمود و توسن ايام بتازگى رام مرام خدام بارگاه فلك احتشام گشته سرور خواطر جمهور نزديك و دور بيفزود بار ديگر ساقيان ناهيد رخسار بادههاى خوشگوار بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ در گردش آوردند و غلمان آفتاب ديدار اطراف آن بزم بهشت آثار را از سيب ذقن و پستهء شكرين دهن و ( فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ ) مزين كردند مثنوى به كف جام مى ساقى عشوهساز * سوى ماه نو دست مردم دراز ز هرجا بتى گلرخى نيم مست * چو شاخ گلى جام گلگون بدست خوانسالاران اصناف اطعمهء گوناگون و لحم طير مما يشتهون كشيدند و رامشگران نغمهپرداز از حسن ساز و آواز الحان دلاويز و نغمات نشاطانگيز بلند گردانيدند مثنوى ببزم خسرو جمشيد اورنك * برآمد صوت عود و نغمهء چنك شكرلب مطربان كردند آغاز * دعاى دولت شاه سرافراز كه بادا تابع راى تو ايام * يكى از چاكرانت باد بهرام مدام از لطف تو بادا مكرم * بعالم صدهزاران همچو رستم ز خون خصم در هنگامهء جنگ * حسام غازيانت باد گلرنگ ز اولاد تو عالم باد آباد * دلت هردم بفرزندى دگر شاد و چون ايام جشن و طوى بنهايت اردوى كيهان پوى بنخچوان شتافته آنسال در آن خجسته مكان قشلاق نمود و پادشاه پسنديده خوى بتمهيد بساط معدلت پرداخته ميرزا كمال الدين شاه حسين و امير جمال الدين محمد را بجانب شروان روان فرمود .